تبليغاتX
روضه ادب
شعر وادب

زبان :

   زبان وسيله­ي­ انتقال پيام در بين انسان­هاست. زبان از اجزايي تشكيل مي­شودكه كوچكترين جز يا واحد آن واج است.

 

واج:

  كوچكترين واحدسخن است كه تنها صوت دارد اما معنا نداردو درعين حال سبب تمايز معنايي مي­شود.   مثل: سر، سار، سير، سور ، سار . كه تنها يك واج تفاوت دارند و به دليل همان يك اختلاف تمايز معنايي ايجاد شده است .

  واج­ها در زبان فارسي 29 تا  است كه 23تاي آن صامت و 6تاي آن مصوت است . بعضي ازواج­ها نماينده­ي چند حرف اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:57  توسط کامرانی | 

درها به طنين هاي تو واكردم

هر تكّه نگاهم را جايي افكندم، پر كردم هستي ز نگاه

بر لب مرداب، پاره لبخند تو بر روي لجن ديدم، رفتم

به نماز.

در بن خاري، ياد تو پنهان بود، پاشيدم به

جهان.

بر سيم درختان زدم آهنگ ز خود روييدن، و به خود

گستردن.

و شياريدم شب يكدست نيايش، افاشندم دانه راز.

و شكستم آويز فريب.

و دويدم تا هيچ. و دويدم تا چهره مرگ، تا هسته هوش.

و فتادم بر صخره درد. از شبنم ديدار تو تر شد انگشتم،

لرزيدم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 10:42  توسط کامرانی | 

                                                                                                                                           ا ي علي اي شاهكار اوستا آفرينش !

اي جمالت جلوه گاه ذات پاك كبريايي !

اي علي اي دست تو دست تواناي الاهي !

اي علي اي حكم عالمگير تو حكم خدايي .

***

اي علي نام تو و داغ تو را در سينه دارم

من بلوح سينه دردآشنا نقش تو كندم

هر دم آهنگ علي برخيزد از ناي وجودم

اي علي بشنو نواي عشق را از بند بندم .

***

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 10:38  توسط کامرانی | 

 

هر چند که روزم از خوشی لب ریز است     

سهم دلم از دل خوشی ام نا چیز است

 

پایان هیایوی بهار دل خوش

مهمانی سرد و ساکت پاییز است

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:27  توسط کامرانی | 

اتفاق

افتاد

آنسان که برگ
                 - آن اتفاق زرد-

                                       می افتد

 

افتاد
آنسان که مرگ

                    - آن اتفاق سرد- می افتد

اما
او سبز بود وگرم که
                         افتاد

                                                               آذر 58

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:16  توسط کامرانی | 

از دوست داشتن

امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دو باره می سوزد
عطش جاودان آتش ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطو بت
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم .. تو .. پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو .. بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکو بم به موج دریاها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه به تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:12  توسط کامرانی | 
 

مثل دریا

مثل آبی ، مثل دریا
مثل اون پرنده ای که
پر زده تو دل ابرا
مثل چشمه تو زلالی؛
مثل شبنم روی گلها
برای صحرای تشنه
تو مثال آب و بادی

قد کوهی ، قد قلعه
چه عظیمی ، چه بزرگی

برق رعدت حیرت انگیز
وصف حالت شعف انگیز .
مثل بارون که میباره روی ناودون
تیک تیکت شبیهه آهنگ بهاری ؛
روح نوازه نغمه هایت ، مثل چهچهه قناری.
تومثال قطره اشگی
روی گونه های عاشق
مثل اون آب حیاتی
واسه ریشه ی شقایق.
مثل آبی ، مثل دریا
مثل اون پرنده ای که
پر زده تو دل ابرا ؛
با شکوهی ، دلربائی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:7  توسط کامرانی | 

ای امید نا امیدی های من

بر تن خورشید می پیچد به ناز
 چادر نیلوفری رنگ غروب
تک درختی خشک در پهنای دشت
تشنه می ماند در این تنگ غروب
از کبود آسمان های روشنی
می گریزد جانب آفاق دور
در افق بر لاله سرخ شفق
می چکد از ابرها باران نور
می گشاید دود شب آغوش خویش
زندگی را تنگ می گیرد به بر
باد وحشی می دود در کوچه ها
تیرگی سر می شکد از بام و در
شهر می خوابد به لالای سکوت
اختران نجوا کنان بر بام شب
نرم نرمک باده مهتاب را
ماه می ریزد درون جام شب
نیمه شب ابری به پهنای سپهر
می رسد از راه و می تازد به ماه
جغد می خندد به روی کاج پیر
شاعری می ماند و شامی سیاه
 دردل تاریک این شب های سرد
ای امید نا امیدی های من
برق چشمان تو همچون آفتاب
می درخشد بر رخ فردای من

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:2  توسط کامرانی | 
الف‌ ـ شاملو و نهضت‌ نيمايي‌
شاملو به‌ تعبيري‌ در فاصله‌ اواسط دهه‌ بيست‌ در عرصه‌ شعر نيمايي‌ حضور مي‌يابد و در دهه‌ چهل‌ با زبان‌ “ديگرگونه‌”اش‌ گل‌ مي‌کند و بستري‌ جديد و روشن‌ براي‌ شعر خود و فکر ديگران‌ به‌وجود مي‌آورد، که‌ باز هم‌ به‌ تعبيري‌، سزاوار همان‌ صفت‌ “سفيد” يا روشن‌ است‌. البته‌ شاملو، با آن‌ که‌ به‌ اعتراف‌ خودش‌ از طريق‌ نيما به‌ شعر واقعي‌ رسيد، به‌ انگيزه‌ ذهنيت‌ ويژه‌اش‌، از همان‌سال‌هاي‌ دهه‌ بيست‌ تا اوايل‌ دهه‌ سي‌، سازش‌ را بر آوازهاي‌ ديگر کوک‌ کرد. چون‌ بر خلاف‌ نيما که‌ از درون‌ تونل‌هاي‌ فرهنگي‌، فکر و ذکر شاعريش‌ را دنبال‌ مي‌کرد، و با آن‌ که‌ از درون‌بي‌ترديد وابستگي‌ به‌ جريانهاي‌ اجتماعي‌ چپ‌ داشت‌، در عمل‌ و حرکت‌، چندان‌ اشتهائي‌ براي‌ درگيري‌ مستقيم‌ (حتي‌ زباني‌) با نظام‌ فاسد سياسي‌ روز نشان‌ نمي‌داد،
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:6  توسط کامرانی | 
‌مقدمه‌
سخن‌ گفتن‌ از«استاد سخن‌» سعدي،‌ افصح‌ المتكلمين‌،كار بسيار مشكلي‌ است‌ و آنگونه‌ كه‌ آثارش‌ به‌ صفت‌ سهل‌ ممتنع‌ مشهور است ، ‌سخن‌ گفتن‌ در بارة‌ خود او نيز چنين‌ است‌. در آسمان‌ ادبيات‌ ايران‌ ستاره‌هاي‌ فراواني‌ درخشيده‌اند: فردوسي‌، نظامي‌، عطّار، سنايي‌، مولوي‌، حافظ‌، سعدي‌ .... و بي‌شك‌ سعدي‌ يكي‌ از درخشان ترين‌ اين‌ستاره‌ها است‌. اگر چه‌ به‌ قولي‌ «زندگي‌ اديب‌ پس‌ از مرگش‌ آغاز مي‌شود.» 1 ليكن‌ سعدي‌ اديبي‌ است‌كه‌ " صيت‌ سخنش" ‌ قبل‌ از مرگ‌ "در بسيط‌ زمين‌" رفته‌ است‌
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:21  توسط کامرانی | 
 
// Select fade-effect below: // Set 1 if the background may fade from dark to medium // Set 2 if the background may fade from light to medium // Set 3 if the background may fade from very dark to very light light // Set 4 if the background may fade from light to very light // Set 5 if the background may fade from dark to very dark var fade_effect=3 // What type of gradient should be applied Internet Explorer 5x or higher? // Set "none" or "horizontal" or "vertical" var gradient_effect="horizontal" // Speed higher=slower var speed=60 /////////////////////////////////////////////////////////////////////////// // CONFIGURATION ENDS HERE /////////////////////////////////////////////////////////////////////////// var browserinfos=navigator.userAgent var ie4=document.all&&!document.getElementById var ie5=document.all&&document.getElementById&&!browserinfos.match(/Opera/) var ns4=document.layers var ns6=document.getElementById&&!document.all var opera=browserinfos.match(/Opera/) var browserok=ie4||ie5||ns4||ns6||opera if (fade_effect==1) { var darkmax=1 var lightmax=127 } if (fade_effect==2) { var darkmax=127 var lightmax=254 } if (fade_effect==3) { var darkmax=1 var lightmax=254 } if (fade_effect==4) { var darkmax=190 var lightmax=254 } if (fade_effect==5) { var darkmax=1 var lightmax=80 } var hexc = new Array('0','1','2','3','4','5','6','7','8','9','A','B','C','D','E','F') var newred var newgreen var newblue var oldred var oldgreen var oldblue var redcol_1 var redcol_2 var greencol_1 var greencol_2 var bluecol_1 var bluecol_2 var oldcolor var newcolor var firsttime=true var stepred=1 var stepgreen=1 var stepblue=1 function setrandomcolor() { var range=(lightmax-darkmax) if (firsttime) { newred=Math.ceil(range*Math.random())+darkmax newgreen=Math.ceil(range*Math.random())+darkmax newblue=Math.ceil(range*Math.random())+darkmax firsttime=false } oldred=Math.ceil(range*Math.random())+darkmax oldgreen=Math.ceil(range*Math.random())+darkmax oldblue=Math.ceil(range*Math.random())+darkmax stepred=newred-oldred if (oldred>newred) {stepred=1} else if (oldrednewgreen) {stepgreen=1} else if (oldgreennewblue) {stepblue=1} else if (oldblue JavaScript Codes >